تولد یه کافه طنز

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

در این جشن شاهانی کافه طنز
چه زیباست مهمانی کافه طنز
هزاران سلام وهزاران درود
به اسپانسر و بانی کافه طنز
سلامم به آن خانم مشهدی
به آقای تهرانی کافه طنز
چه فرفی کند فرد اهل کجاست
مهم  جمع ایرانی کافه طنز
بنازم نگین زمرد نشان
به این گوهر کانی کافه طنز
به نشریه ی تاپ اینترنتی
به این موج طوفانی کافه طنز
چه نیکوست در بعد فرهنگ وعلم
چنین کار انسانی کافه طنز
ندارند از خاضعی ادعا
نبینی رجز خوانی کافه طنز
چو اهل قلم هست مسحور آن
چه دل ها که زندانی کافه طنز
به سینه دلی و به دستی قلم
همه باد ارزانی کافه طنز
خدایا بگردان قوی گامشان
در این راه طولانی کافه طنز
الهی نبینیم در طول عمر
به یک دم پریشانی کافه طنز
والبته نفرینکی هم کنم
دراین بیت پایانی کافه طنز
الهی هر آنکس که شد دشمنش
شود خویش قربانی کافه طنز

Popularity: 3% [?]

خودکار قرمز

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

شنیدم در زمان خسرو پرویز
گرفتند آدمی را توی تبریز
به جرم نقض قانون اساسی
و بعض گفتمان های سیاسی
ولی آن مرد دور اندیش، از پیش
قراری را نهاده با زن خویش
که از زندان اگر آمد زمانی
به نام من پیامی یا نشانی
بود متنش اگر خودکار آبی
بدان باشد درست و بی غل و غش
بود خودکار اگر با رنگ قرمز
بدان باشد تمام از روی اجبار
تمامش از فشار بازجویی ست
سراپایش دروغ و یاوه گویی ست
گذشت و روزی آمد نامه از مرد
گرفت آن نامه را بانوی پر درد
گشود و دید با هالو مآبی
نوشته شوهرش با خط آبی
عزیزم، عشق من، حالت چطور است؟
بگو بی بنده احوالت چطور است؟
اگر از ما بپرسی، خوب بشنو
ملالی نیست غیر از دوری تو
من این جا راحتم،  کیفور کیفور
بساط عیش و عشرت جور وا جور
در این جا سینما و باشگاه است
غذا، آجیل، میوه رو به راه است
کتک با چوب یا شلاق  و باطوم
تماما شایعاتی هست موهوم
هر آن کس گوید این جا چوب دار است
بدان این هم دروغی شاخدار است
در این جا استرس جایی ندارد
درفش و داغ معنایی ندارد
کجا تفتیش های اعتقادی ست؟
کجا سلول های انفرادی ست؟
همه این جا رفیق و دوست هستیم
چو گردو داخل یک پوست هستیم
در این جا بازجو اصلا نداریم
شکنجه، اعتراف، عمرا نداریم
به جای آن اتاق فکر داریم
روش های بدیع و بکر داریم
عزیزم، حال من خوب است این جا
گذشتِ عمر، مطلوب است این جا
کسی را هیچ کاری با کسی نیست
نشانی از غم و دلواپسی نیست
همه چیزش تماما بیست این جا
فقط خودکار قرمز نیست اینجا

Popularity: 8% [?]

بی خطر سرایی

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

بگذار که از بـرگ و گــل و خـار بـگـویـم
از صخره و از چــشـمـه و از غــار بــگــویــــم
از چیزی نگویــم کـــه از آن دردســـر آیــد
از گــربه ی ولـگــرد رو دیــــوار بـــگــویـــم
از مــخـتــلــس و سـارق امــوال عــمـومـی
بـگـذشـتـه، بـه جــایـش ز سـگ هـار بـگـــویــم
یارو که بسی خورد و بسی بُرد، به من چه
مــن بـایـد از آن اشــغـری بسـیــار بـــگـویــم
از آنــکــه دهــد وعــده تــو خــالـی نـگـویـم
از دود زیــــان آور سـیــگـار بــــگــــویــــم
ما را چه بــه اشخاص مهــم و بـه مـقــامات
آن بـه کــه ز خـــال لــــب دلــــدار بــگـویـم
حرفی دگــر از تــشــنـه ی قــدرت نــزنـم مـن
بگــذار زِ مادر زن و و از یــــار بــــگــویـــم
یا مُهر زنــم بــر لــب و خــامــوش بــمـانـم
یا ایــنکــه ز لـیـسـانـســه ی بــیـکار بـگـویم
از رنــگ بــگــویــم، ولی از سبز نــگویـم
از قــرمــز و آبی، ز هـوادار بــــگـــویـــم
از هی به ســفــر رفــتــن یـک عــده نـگویـم
از رفـتـن حـاجـی ســوی بـازار بـــگـــویـــم
دیـگـر ســخـنـی از چـپ و از راسـت نـرانـم
از دکــتـر و بـیــمار و پرســتــار بـــگـویـــم
با بنده چه مربوط کــه بــا طعن و دو پهــلو
از آنـکــه غـــلـط مـــی دهــــد آمــار بـگـویم
بـایــد عــوض گفــتــن از نفت و ز پـــولـــش
از دولــت بی عـرضــه ی قـاجـــار بـــگـــویـــم
نــه هــی زِ عــدالــت نــه زِ آزادی نــویـسـم
نـه از صـحـت و کـذب نـمــودار بـــگــــویــــم
آخر ز چه طنزی که ســرِ سبز «غمین» را
یـک روز کـشــانــد بـه ســرِ دار بــگــــویم؟!

Popularity: 3% [?]

کذب محض عشق!

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

عشق یعنی اینکه تو باور کنی
می توانی یک نفر را خر کنی

کذب را هنگام فعل مخ زنی
آنچنان گویی که خود باور کنی

با دروغی جور شد گر امر خیر
راست را هرگز مبادا شرکنی

عشق همچون طایری توخالی است
راست گر در آن رود پنچر کنی

می شود چون موم در دستت اگر
از خودت حرف قلمبه در کنی

می توانی گر چه هستی بی سواد
شعرهای خوشگلی از برکنی:

“تن مپوشانید از باد بهار”
نقل قول از شخص پیغمبر کنی

“بر سر عشاق گو طوفان ببار”
چتری از اغراق را بر سر کنی

“خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر”
وصف جام و باده و ساغر کنی

بعد یک مقدار تمرین، کذب محض
می شود جاری چو لب را تر کنی

می شود او عا شق تعریف هات
اندکی لب را اگر ترتر کنی!

نزد اختر چون که بنشینی مباد
وصف چشم و ابرو ی زیور کنی

پیش زیور نیز چون هستی مباد
نقل رنگ گیسوی آذر کنی

روی هم رفته نباید پیش زن
صحبت از معشوقه ای دیگر کنی

از دروغت خار گل میگردد و
می شود تقدیم یک جیـــگر! کنی

گر پسر هستی بیابی دختری
یا اگر هم دختری، شوهر کنی
- – -
اینچنین عشقی است عشق پرفروغ
زندگی روی ستونها ی دروغ…

Popularity: 3% [?]

ویراستاری

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

ابتدا دستان خود را آبیاری می کنیم
بعد از آن سیمای خود را صافکاری می کنیم
میکرودرم، لیزر، بوتاکس و از این چیزها
با امید خوشگلی ویراستاری می کنیم
گونه ها را مثل میدان پُر زِ گل های لطیف
کارهایی در ردیف شهرداری می کنیم
ناخن خود را چنان چنگال سوهان می زنیم
فکر آن اوقات جنگ و بدبیاری می کنیم
رنگ لبهامان نباید کم شود وقت غذا
با دهان باز چیزی زهر ماری می کنیم
آه از آن روزی که از ما ریملی گم می شود
می نشینیم و برایش سوگواری می کنیم
هر کسی الاف تر، خوش تیپ تر از ما می شود
پوزخندی بر نگاهش یادگاری می کنیم
چون که حساسیم ما بر آینه هر جا که بود
نیشگون از خویشتن… بی اختیاری… می کنیم
فکر بیخود می کند آنکس که در فکر است ما
کار خود را روزگاری واگذاری می کنیم

Popularity: 2% [?]

در فراز کنید

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

پری، زری گره از زلف خویش باز کنید
دماغ کوچک خود را کمی دراز کنید
لبان گندۀ مثل لبوی خود را هم
عمل نموده به اندازه ی مجاز کنید
چروک صورت خود را به لطف جراحان
رفو نموده و خود را کمی تراز کنید
به پای کرده از آن کفش های پاشنه بلند
قد دو فوتی خود را چو سرو ناز کنید
برای صورت سبزه چرا غمین بشوید؟
به لطف پودر و کرم چهره را بیاض کنید
به خانه ماندنی هستید گر که چاق شوید
لذا زِ خوردن بیهوده احتراز کنید
به روی خویش بریزید عطر رزماری
برای پخت غذا دوری از پیاز کنید
هر آنچه پول و پله در حساب بانکی بود
تمام صرف خرید جـَک و جهاز کنید
به کار بسته دقیقاً تمام گفتارم
ومرغ خویش مبدل به کبک و غاز کنید
شناسنامه ی خود را به ثبت برده، سپس
به سن و سال خود البته اعتراض کنید
برای اینکه به دست آورید شوهر خوب
دو دست سوی خداوند چاره ساز کنید
به کشور خود اگر نیست شوهری دلخواه
شبانه رو به سوی کشور حجاز کنید
اگر که شوهر خوبی به تورتان افتاد
به شکر این همه الطاف حق نماز کنید
برای کوری چشمان حاسدان بخیل
«وان یکاد بخوانید و در فراز کنید»
ولی اگرچه ز بی شوهری تلف بشوید
حذر زِ مرد ریاکار و حقه باز کنید
به پاس موعظه های عتیقه ی « جاوید »
به آدرسش کادویی پُستِ پیشتاز کنید

Popularity: 2% [?]

خانه ی ما، زبان ما

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

خوشا بر ما که اینجا خانه داریم
اَبَر کاخی به جای لانه داریم
درون کشوری آباد هستیم
چه کس گوید که ما ویرانه داریم؟
برامان فقر، معنایی ندارد
چرا؟ چون بودجه ی! سالانه داریم
زِ بیکاری نگو تا نفت و گاز است
حقوق مکفی ماهانه داریم
بله، مُلکی که مهد شاعران است
هزاران فاضل و فرزانه داریم
زِ فردوسی حکایت های شیرین
بسی در قالب افسانه داریم
مدیر قاطعی روی سر ماست
دُروسی بی چک و بی چانه داریم
زبان پارسی را پاس داریم
حذر از لهجه ی بیگانه داریم
به جای واژه های لوس لاتین!
لغت های بسی مردانه داریم
نمی گوییم دیگر «کامپیوتر»
که زیرا واژه ی «رایانه» داریم
نه «ترمینال»‌گوییم و نه «سوپسید»
که چون «پایانه»‌و «یارانه» داریم
«موبایل» ما مبدل شد به «همراه»
معادل های بی پیمانه داریم
برای ساده لوحان خوش اندیش
هزاران واژه ی رندانه داریم
خلاصه، ما کلام عارفانه
به جای نعره ی مستانه داریم
از این رو جای غربی های جاهل
عرب های یکی دردانه داریم!
«اَغو» هم گرچه بی شام است، اما
بگوید سفره ی شاهانه داریم

Popularity: 3% [?]

فراموشخانه

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

همان طوری که اسمش روی آن است
ز نام پر مسمایش عیان است

اگر آدم بُدی اکنون تو غازی
شتر مرغی اگر اکنون پیازی

شود رقاص آنجا یک مسلمان
مسلمان هم دهد قر مفت و ارزان

برای بی سوادان این سواد است
برای عالمان هم ارتداد است

برای چاقی مردم رژیم است
برای لاغران نون و حلیم است

اگر ناقص بدی تکمیل گردی
چو تکمیلی کنون ده میل گردی!

اگر گرمی برد در برف سرما
نمایی یاد از بابا و ماما!

اگر سردت بود گرمت نماید
اگر سختی ترا نرمت نماید

خری کاو زشت عر عر می نماید
به شکل و طرز دیگرمی نماید!

اگر سالم شدی صد قرص و کپسول
زند بر جای زیبای تو آمپول!

ولی با عده ای کاری ندارد
همان جمعی که بیماری ندارد

جنایت کار اگر هستی عزیزم
بیا اینجا برات پشگل میریزم!

جنایت ها فراموشی ندارد
نیازی هم به خاموشی ندارد

جنایت می شود آنجا هدایت
شود از جنس اعلایش حمایت!

بود محصول انجا سربه زیری
اگر زیر فراموشی نمیری!

بود محصول دیگر هم جنایت
کند خدمت به مردم در نهایت!

من از محصول دوم بیم دارم
ولی خود را به آن تسلیم دارم

الا «آرش» سیاست را رها کن
بیا این آنفولانزا را دوا کن!

Popularity: 2% [?]

قلابی

شنبه, مهر ۱۱م, ۱۳۸۸ |

صد امان از اصیل قلابی
آدم بی بدیل قلابی
افتخارش به پشت و اصل و نسب
قوم و اجداد و ایل قلابی
حرف خود را نشانده بر کرسی
با هزاران دلیل قلابی
فیل اگر هم هوا نموده بدان
فیل او بوده فیل قلابی
وه که دین خدا شده پنهان
زیر ریش و سبیل قلابی
شهر در قبضه ی گدایان است
شل و کور و علیل قلابی
این چنین ملت گدا پرور
نوش جانش وکیل قلابی
آن همه های و هوی و تبلیغات
همه اش قال و قیل قلابی
باز هم شد نصیب ملت ما
وعده های طویل قلابی
میل خرما نکن که کوتاه است
دست ما بر نخیل قلابی
داده هالو حواله ی رفقا!!
دو سه تا دسته بیل قلابی

Popularity: 2% [?]

…یا نه؟!

شنبه, مهر ۱۱م, ۱۳۸۸ |

دارم سؤالی مشکل و هستم مردد
کایا بپرسم عاقبت از یار یا نه؟
حرفی که صدها راز در متنش نهفته
آیا کند حل بر من این اسرار یا نه؟
تردید دارم اینکه طرح مشکلم را
بی پرده با ایشان کنم اظهار یا نه؟
در حیرتم این مسئله وقتی که گویم
با من به آرامی کند رفتار یا نه؟
یا نه، نمی دانم بریزد وقت پاسخ
مانند قرتی ها قر و اطوار یا نه؟
در ترس و لرزم کابرویم را چو روغن
می ریزد او یکباره در انظار یا نه؟
می ترسم از اینکه بپرسم چون سؤالم
دَر می کُند از پای من شلوار یا نه؟
یا داد و شیون راه می اندازد ایشان
چون کولیان در کوچه و بازار یا نه؟
یا اینکه غیر از اَخم و تَخم و جار و جنجال
ایضاً بُوَد فحش و کتک در کار یا نه؟
یا بد تر از این ها، که می گیرد به ناگاه او
پاچه ام را چون سگان هار یا نه؟
ای کاش سوگندی کنم پیوست پرسش
تا بلکه بینم او کند اقرار یا نه؟
خب! هرچه بادا باد! می پرسم از ایشان
ای دوست! جان این اغو حالت چطوره؟!

Popularity: 3% [?]

پیغوم و پسغوم

شنبه, مهر ۱۱م, ۱۳۸۸ |

پیغوم و پسغوم
گفتن به مو یَک شب که تو دلتنگ مو رِفتی
بی یار و رِفیق رِفتی و واز لنگ مو رِفتی
هی پیغوم و پسغوم دِدی و گفتی ماخوامِت
گفتی که پِشیمونی پیِ جنگ مو رِفتی
گفتُم که ای حرفات به دو پولم نی میَرزِه
واز چتکَه تِه وِرداشتی پی رنگ مو رِفتی؟
یادِت می یِه پور حرفی مِکِردیّ و مُگُفتی:
«قربون صبوریت عزیزُم سنگ مو رفتی
چشمات مِثِ دِریایِه و توش غُطِّه خِطَرناک
از برق نِگات نئشه مُرُم بَنگ مو رِفتی
یَک نِرمِه بِخِند کارخَنِه یِ قند فِریمون
با ناز واَدات صِفحِه یِ آهنگ مو رِفتی»
یادِت می یِه حرفاتِه؟ خجالت بکش اِی مرد!
یَک هو شدی پا فنگ و به دست فنگ مو رفتی!
دیر رِفتِه و دیر آمدی او دوره گذیشتِه
او موم دلُم رِفتِه اَهَن، زنگِ مو رِفتی
ای نام و نِشونِت رِ بِکَن از توی سینَه م
فِرمون نَدِه بیخود، مَگِه سرهنگ مو رِفتی؟
وختی نُموجوشِه بِرِه مو دیگ دل تو
توش کِلِّه یِ سگ کن، تو که از چنگ مو رِفتی

Popularity: 3% [?]

مادر زن!

چهارشنبه, شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ |

بنازم جنس مرغوب و تک و اعلای مادر زن
براوو، آفرین، مرسی به این کالای مادر زن

نمی گویم که جنس بنجلش انداخت بر مخلص
که ممنونم بسی از همت والای مادر زن

دراکولا، هیولا، غول، اینها جملگی زشتند
بنازم چهره ناز چو گودزیلای مادر زن

چه زیبا، نغمه شوهر ستیزی، رودل و تحریک
همی در گوش دختر می شود لالای مادر زن

سلیته، بی حیا، کولی، کنفتی، آبرو ریزی
هزاران داد و واویلا، زِ واویلای مادر زن

قرچ و یا قوروچ و قیزه و زنگیدگی بوده
که دَر به ما نمی چرخیده بر لولای مادر زن

ز بس که چوب، لای چرخ ما او کرده، می گویم
خداوندا فقط یک چوب کن در لای مادر زن

نه تنها پیش از این حالم به هم می خورد از اوشان!
که من حال تهوع دارم از حالای مادر زن

دو تا تیپا، ولی محکم، چه می چسبد در آن لحظه
که اُفتد چشم یک داماد، بر دولاّی مادر زن

دو تا فرغون گچ با ماله و استانبولی دادم
که نازک کار گچ گیرد قد و بالای مادر زن

بیا داماد آماتور، تو پندی بشنو از مخلص
مبادا هی نهی لی لی تو بر لالای مادر زن

خداوندا «اَغو» حلوا، فراوان دوست می دارد
تو محرومش نکن از خوردن حلوای مادر زن!

Popularity: 4% [?]

عرضه و تقاضا!

چهارشنبه, شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ |

عرضه!

عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته ام
سبب این است که هر جای خود آراسته ام!

قانعم من به همین خانه و ماشین و موبایل
اندکی نیز فقط سکه از او خواسته ام!

خرج دارد مژه، مو، ناخن مصنوعی من
طبق مد پای به سر را همه پیراسته ام

او اگر دختر باریک و فشن می خواهد
بهترین کِیس خود بنده در این راسته ام

به لب و گونه ی خود عشوه ای افزون کردم
ولی از بار غم بینی خود کاسته ام!

سبب لیزر و لنز و ژل و ساکشن همه اوست
زجرها می کشم ای دلبر نوخاسته ام!
تقاضا!

توی عاشق شدن و دل دادن و دل بریدن
مث اینترنت پر سرعتی مثّ موشکی

شیکری تو دیگه نسکافه نشو تلخی نکن
تو تکی خیلی تکی، اصن شاید تو تک تکی!

ژله ای و خامه ای، بذار منم قیفت بشم
نه زیادی از سرم، خیلی بزرگی آیس پکی!

لبات و گونه هات و سه نقطه و سه نقطه تر…
جولی و لوپز شدی با آمپولای پفکی!

بعد از اون جراحیای مختلف جیگر شدی
روی طاقچه ی دلای این و اون عروسکی

وقتی میک آپت تموم میشه با اون کُلا گیست
قربون ناز و ادات شبیه یه مترسکی!

بین این خاطر خواهات بگو دیگه کیو می خوای؟
چرا دل دل می کنی چرا هنوز توی شکی؟

مث اوقات فراغت واسه سرگرمی خوبی
پفکی چیپسی آدامسی ترشکی لواشکی!

گشت ارشاد اگه گیر داد بگو من یه مانکنم
یا بپر تو ویترین مغازه ها یواشکی
(بعد التحریر هم گر چه توضیح واضحاته اما لاوی که در بالا ازش یاد شد همین هوس بازی های کوچه بازاریست)

Popularity: 1% [?]

حرف دل

چهارشنبه, شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ |

دیشب که به خانه بازگشتم
درپهلوی همسرم نشستم

باچهرۀ بازشد پذیرا
هم چایی و میوه شد مهّیا

من خسته زکار، اوبه لبخند
گفتا به من ای عزیز دل بند

قربان دودست خستۀ تو
قربان دل شکستۀ تو

هرگزدل توغمین نبینم
چشمان تورا نمین نبینم

هرلحظه شوم فدای رویت
دلبسته و مبتلای کویت

چون این سخنان زاو شنیدم
بادقت و موبه مو شنیدم

گفتم که به زیر کاسۀ  او
پنهان شده نیم کاسه وارو

پرسیدم ازاوکه گویدم باز
ازبهر چه گشته دست و دلباز

تقدیم کند به من بسی مهر
یک وقت به نثر، گاه با شعر

گفتا که تو ای عزیز دلبند
برروی لبت همیشه لبخند

هرچیزکه گفته ام من امشب
آن گفته زدل رسد نه از لب

جزخیر وسلامت وجودت
غیراز کرم و سخا و جودت

من از تو ندارم هیچ خواهش
نی خواسته ای و نی سفارش

اما توفقط زراه یاری
یا اینکه به رسم  یادگاری

سرویس طلا که دیده ا م دوش
کان دُرّگران نشسته بر«روش»

تقدیم بکن به همسر خویش
تا مهرووفای من شود بیش

چون صحبت از آن طلا و دُر شد
«جاوید» زخنده روده بر شد

Popularity: 1% [?]

رباعیات کنگره ای!

چهارشنبه, شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ |

تهدید!

این کنگره باتلخی و با شیرینی

باآن همه شک و شبهه و بدبینی

امروز تمام می شود، داور جان

اما تو سزای کار خود می بینی!

سوژه!

بی سوژه ترین شاعرک این ایلم

بدشانس تر از اهالی اربیلم

ده کنگره برگزار شد، اما من

یک سال تمام می شود تعطیلم!

Popularity: 1% [?]

لحظه وداع

شنبه, مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ |

زبالا این چنین دستور آمد
کنم ترکت همین امروز باید

نمی دانم چه کس راپورت داده:
فلانی هم شده یک آقا زاده

زکین و عقدۀ آن ورپریده
زمان الوداع اکنون رسیده

خدا حافظ تمام هستی من
خدا حافظ همه سرمستی من

توچندین سال بامن یار بودی
برایم موجب ادرار* بودی

ولی رانتت زهر ادرار بهتر
شدم با لطف تو از دوستان سر

من ِ یک لا قبای آسمان جُل
که بودم قاطی افراد بُنجل

مدیرم کرد لطف و یاری تو
شدم دلگرم از دلداری تو

در رحمت به رویم بازکردی
اگرچه ابتدایش ناز کردی

به بنده زیرورویت خیر می داد
ولی زیرت نشاطی غیر می داد

حساب بانکی ام خارج زپندار
شد اموالم فزون از حد و بسیار

فک و فامیل هریک خود کسی شد
دلم خالی زهر دلواپسی شد

برایم دل بریدن از تو سخته
در روزیم گردد بی تو تخته

از این پس اهل بیتم خوار گردند
همه آواره و بیکار گردند

به قربان سه بُعد نازنینت
چه روز و شب که بودم درکمینت

شود «جاوید» درد هجرت ای «میز»
از این پس زندگی گردد غم انگیز

Popularity: 1% [?]

دوبیتی

شنبه, مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ |

گرما

مدل های مد روزت منو کشت
عزیزم ،اون دک و پوزت منو کشت

تو این گرما نرو از خونه بیرون
سراپای عرق سوزت منو کشت

عاشق خاک بر سر

نه تنها آن که حتی این ندارم
برای درد خود تسکین ندارم

شبی گفتم تو را می دزدم آخر
ولی خاکم به سر ماشین ندارم !

خدمت

تو با من اونقدرها بد نکردی
می تونستی ولی اونقد نکردی

تو هر دستی که اومد زیر میزت
فقط من باب خدمت رد نکردی !

Popularity: 1% [?]

خواستگار صادق

شنبه, مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ |

همه دانند من خاطرخواتم
عاشق رنگ سرخ لبهاتم

وانکه در لیست خواستگارانت
بنده در صدر انتخاباتم

جان تو ضد هر اراجیفم
مرگ تو قهر، باخیالاتم

گر چه تو عاشق طلاجاتی
بنده دارای زیورآلاتم

تو بزن ساز، بنده می رقصم
که من اند همین اداجاتم

فک وفامیل من همه مُردند
صاحب یک قشون امواتم

گر که شلوار ما شود پاره
مشکلی نیست، بنده خیاطم

سر به زیر وخجالتی ، اما
چه کسی گفته لات والواطم؟

بلکه درباب علم وصنعت هم
در پی کشف واختراعاتم

مرد قانونم وهمین کافیست
تابع نظم در اداراتم

نه به دنبال فتنه وجنگم
نه پی بمب، یا مهماتم

دشمن هر تخیل وفرضم
اهل منطق، بسان سقراطم

درروند تعالی شغلی
لایق ارتقاء سنواتم

هر چه گفتم، تمام باشد راست
شک کنی ، بنده اهل اثباتم

البته بهتر است در آخرف
بشنوی لبّ اعترافاتم

بنده هر چند خواستگار توام
لیک دنبال ارث باباتم

Popularity: 2% [?]

یارِ سی ساله

دوشنبه, خرداد ۱۱م, ۱۳۸۸ |

مرا سی سال بودی یار و همراه
چگونه من زِ تو باید کنم دل
جوانیّت هدر شد پای بنده
تو می بردی مرا منزل به منزل
به یادم هست روزی را که با تو
شدم بر دیدن دلدار نائل
به دل دارم تمام خاطراتت
ولی گویا تو را باید کنم وِل
به سرمای زمستان یار بودی
به هنگامی که می شد برف نازل
به زیرتابش خورشید مرداد
تو بودی بین من با مهر حائل
چه روز و شب مسافر با تو بردم
درآمدها زتو گردید حاصل
امیدم بود تابوتم کنی حمل
ولی گویا امیدم بود باطل
ندارم طاقت اوراقی ات را
برایم سخت باشد این مسائل
مرا گر عاقبت دور از تو سازند
کنم یاد تو را «جاوید » در دل
ز «ماکسیما» و «ب ام و» و پاترول
برایم بهتری پیکان خوشگل

Popularity: 19% [?]

رباعیات کنگره ای

دوشنبه, خرداد ۱۱م, ۱۳۸۸ |

از پست جدید خویش مغرورم من
مأمورم و مسئولم و معذورم من
در خواب که مشکلات را حل کردم
گفتم نکند رئیس جمهورم من!
***
از خانه فرار کردم و دور شدم
دست خود من نبود، مجبور شدم
پیدا که نشد برای من کاری خوب
گفتم به درک، رئیس جمهور شدم!

Popularity: 19% [?]

همسر نمونه!

دوشنبه, خرداد ۱۱م, ۱۳۸۸ |

زنی دارم که عین سرو ناز است
زنی کدبانو و خوب و بساز است
ندارم غصه ای از هیچ مشکل
چرا؟ چون همسر من چاره ساز است
و آن آغوش پر مهری که دارد
به روی شوهرش یومیه باز است
نمی خواهد طلا و زیور آلات
از این اشیای دنیا بی نیاز است
وسایل، هرچه توی منزل ماست
تماما مال ایشان از جهاز است
ولی ایشان به رغم این محاسن!
به طرز با شکوهی، ناطراز است
به کدبانوگری و خانه داری
کمی تا قسمتی در تاخت و تاز است
زِ خود بهتر نمی خواهد ببیند
برایش مرغک همسایه غاز است
دو چیزو چرک و چربی توی یخچال
یه چیزو هم کموخته* روی گاز است
اگرچه قد او کوتاه باشد
زبان او ولی شش گز دراز است
همیشه اشک در چشمش مهیاست
تو گویی توی چشمانش پیاز است
به وقت دعوت از ایل و تبارش
خدایی همسری مهمان نواز است
ولی گر مادر من یک شب آید
عزادار است و در سوز و گداز است
زنی مؤمن، ولی هر سال یک بار
به سمت قبله در حال نماز است
ولی با مادرش پیوسته هر شب
توی چت کردن و راز و نیاز است
زِ لطفش روز ما را می کند شب
و شب برق تک فازش، سه فاز است
و در سرپوشی اسرار خانه
همی افشاگر هرگونه راز است
اراجیف آنقدر گفته به مردم
که مشتش پیش خلق الله باز است
برای انبساط خاطر او
همیشه روح مخلص انقباض است
بدا بر حال آن مردی که بانوش
بلا نسبت کمی شبه گراز است
«اغو» خرده نگیر از همسر خود
که دنیا در نشیب و در فراز است

* ذرات چربی غذا که روی گاز جمع می شود.
** بانویش

Popularity: 33% [?]

در اين كافه سراغ از غم نگيريد         كه جز خنده در اين منزل نبينيد

اين پايگاه براي افراد ديابتي به خاطر قند زياد و براي كساني كه فشار خون دارند به دليل نمك زياد توصيه نمي شود.
یافتن مطالب :