کاریکلماتور

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

آرشیو سکوت پر است از فریاد های منزوی !
ظاهر سازها با هر سازی می رقصند.
آدم پرچانه، سکوت را بیهوش می کند.
زندان های خالی شهر پر است از آزادی.
در عکس دونفره ما جای تو همیشه خالیست.
حرف های خام به مغزم صدمه می زند.
اگر دیوار نبود از دست این آزادی به کجا پناه می بردم !
گل مژه اش، رایحه دل انگیزی دارد.
از نظر عوام، آزادی یعنی میدان، و قفس یعنی خانه امن .
گاهی اتحاد، یک نوع ظاهر سازی برای پنهان کردن دشمنی است.
فرسودگی، راه را برای فرو ریختن هموار می کند.
درختان منفور به خانواده ی جنگل خیانت کرده و دسته تبر شدند.

Popularity: 1% [?]

کاریکلماتور

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ |

وقتی دلم آشوب می شود، نیروهای خودسر را به قلب خود می فرستم.
بلوایی که ایجاد کرد، به خوردن حلوای ختمش ختم شد.
«اتوبان»، شخصی است که از اتو محافظت می کند.
«انبه»، همان «به»‌ است که درون چاه دستشویی افتاده باشد.
رختخواب، باوفاترین همخوابه ی دنیاست.
در راهپیمایی میوه ها، پیاز به میوه های معترض گاز اشک آور شلیک می کرد.
معتقد بود کچل نیست بلکه موهایش نامرئی هستند.
پاییز فصل کوچ عمودی برگ هاست.
اشکال دل هایی که مثل آینه صافند این است که نور را جذب نمی کنند.
علف، مجازات هرزگی باغچه است.
اشک های فرهاد، شیرین بود.
قبله نمای من همیشه جای تو را نشان می دهد.
شیر بهایش را یارانه ای حساب کردند.
حیوانات جمهوری خواه، شیر را از جنگل بیرون کردند.
هیچ داروی خواب آوری حریف یاد تو نیست.
کوی معشوق، مسلخ عشاق است.
چون ماشین زندگی اش دنده ی خوشبختی نداشت آن را خلاص کرد.
فیلم «روز جدایی» به صورت شبانه روزی در مغزم اکران می شود.
وصیت کرده بود کفنش را از لباس عروس معشوقه اش بدوزند.

Popularity: 1% [?]

کاریکلماتور

شنبه, مهر ۱۱م, ۱۳۸۸ |

وقتی کاسه ی سرم داغ میشود، افکارم را فوت میکنم.
بعضی ها با هم میخورند و بعضی ها به هم.
مخرب ترین اسحله ی زمان، زبان است.
گاهی قلم در مسیر نوشته هایم سرسره بازی می کند.
آن هایی که بلند فکر می کنند، هیچ وقت کوتاه نمی آیند.
دست زیاد است، اما به صدا در نمی آید.
وقتی غمگینم، نگاهم کدر میشود.
در مواقع خوشحالی سلول های تنم بشکن می زنند.
زندگیم به خودم رفته.
وقتی خواندن کتاب های سیاسی ممنوع شد، مردم به خواندن دیوارهای شهر پرداختند.
اگر خودتان را به آن راه زدید، مواظب باشید گم نشوید.
کبوتر آزادی با نام مستعار به پرواز ادامه می دهد.
شاید فکاهی همان فکر کاهی باشد.
در سیاست بعضی ها گذرگاهند بعضی ها توقفگاه و بعضی ها هم جاده.
برای اینکه غرورم به اسارت نرود، وجدانم را هین کردم.

Popularity: 1% [?]

فتو-کاریکلماتور

چهارشنبه, شهریور ۱۱م, ۱۳۸۸ |

۱- جیغ بنفش ، حاصل ترکیب جیغ طرفداران تیم های آبی و قرمز در ورزشگاه است.

۲- برخی روزنامه ها پایه انتشار خبرهای بی پایه اند.
۳- دوش حمام بزرگترین مقلد باران است.
۴- مرا با کم محلی هایش هم محله کرده بود.


۵- برای اینکه با نگاهش مرا به آتش نکشد هنگام ملاقات  با خودم کپسول آتش نشانی می برم.

۶- از شکست باید درس گرفت : دیگر مسابقه نمی دهم !
۷- خطوط کج برای راست شدن باده نوشی می کنند.

۸- گچکار خوب ، ما را رو سفید کرد.

۹- در بیمارستان تنها کسی که هوایش را داشت کپسول اکیسژن بود.
۱۰- دنیا تنها زندانی است که همه محبوسین آن محکوم به مرگ هستند.

۱۱- سنگ ها در اعتراض به “سنگدل” خواندن معشوقه های بی وفا دست به تظاهرات زدند.

۱۲- بر خلاف ادعای ریاضی دان ها هر “خط” تنها یک نقطه دارد!
۱۳- تقدیر، تنها  از کسانی که در مقابلش می ایستند تقدیر می کند.
۱۴- خورشید خانم ترشیده ترین مونث تاریخ است چون ده میلیارد سال بی شوهر مانده است!
۱۵- بعضی ها شورش را در می آورند و بعضی ها شورش می کنند!!

Popularity: 4% [?]

کاریکلماتورهای سهراب گل هاشم

شنبه, مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ |

۱- آنقدر آزادی زیاد بود که حتی بدون اجازه می توانست سکسکه کند.
۲- بعضی ها خنده رو لبشونه ولی دلشون هیروشیماست.
۳- چون آسمان شهر آلوده بود ،روحش پس از مرگ به آسمان نرفت.
۴- فریاد را همه می شنوند ،هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است.
۵- گاهی به اسم دموکراسی ، آزادی را تنبیه می کنند.
۶- گاهی قلم در حال نوشتن وقایع برروی کاغذ می گرید.
۷- بعضی ها با نردبان قدرت از دیوار حاشا بالا میروند.
۸- با هجوم کلمات ، نفس قلم به شماره افتاد.
۹- گاهی کلمات از ترس سانسور ، پشت چند نقطه پنهان می شوند.
۱۰- وقتی یکی به نعل می زنید و یکی به میخ ، مواظب شستتان باشید.
۱۱- گاهی چشمانم در خیابان نگاهش راهپیمایی می کند.
۱۲- کلیه نوشته هایم سنگ ساز شده است.
۱۳- برای رسیدن به داد مجبور شد بیداد کند.
۱۴- گاهی کلمات خوشگذران از میان نوشته هایم فرار می کنند.

Popularity: 1% [?]

فتو- کاریکلماتور

دوشنبه, خرداد ۱۱م, ۱۳۸۸ |

- نوزادی که متولد می شود در بازی منچ زندگی، تاسش ۶ آورده است.

- از شگفتی های طبیعت این است که آبی که در چشمه می جوشد ۱۰۰ درجه نیست.
- عکس، آیینه ای است که تنها یک لحظه از عمر انسان را نشان می دهد.
- تفاوتش با دیگران این بود که نمی خواست با دیگران متفاوت باشد!

- همه کبریت های بی خطر تنها با روشن کردن یک سیگار پرخطر می شوند.

- خط اعتیاد با خط فقر متقاطع است.
- دوش حمام بزرگترین مقلد باران است.
- لامپ مهتابی هووی مهتاب است.

- چشم سخنگوی دولت عشق است.

- چون آدم خشکی بود  هرگز از حوله استفاده نمی کرد.
- دنیا تنها زندانی است که زندانیان آن خواهان حبس ابد هستند!
- پزشک، گلوله ای که نزدیک بود مجروح را از پای در آورد از پای او در آورد.

- در این دوره زمانه آب که سربالا برود قورباغه رپ می خواند!

- غیبت کردن پشت سر بعضی افراد، غیبت موجه محسوب می شود!
- به افکار زنگ زده اش رنگ روشنفکری زده بود.

Popularity: 30% [?]

کاریکلماتور

جمعه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۸ |

- سیارات منظومه شمسی به جمله “همیشه حق با مشتری است” اعتراض دارند!
- کودکان امروز، به جای خاله بازی تمرین پارتی بازی می کنند.
- چون حروفچین بود هنگام عقد کنان گفتند: “عروس رفته حرف بچینه”!
- بعضی خیابان های شهر چراگاه چشم هستند.
- لامپ مهتابی هووی مهتاب است.
- شعر های عاشقانه ام حاصل معاشقه قلم با کاغذ هستند.
- چون از شنیدن حرف مخالف فشار خونش بالا می رفت به عضویت گروه فشار در آمد.
- چراغ چشمک زن همیشه در حال نخ دادن است!
- وقتی برق می رود شمع ها به ریش لامپ می خندند.
- برای حل مشکل زنان خیابانی اقدام به تخریب خیابان ها می کرد.
- چون مهلت اقامتم تمام شده بود مرا از قلبش دیپورت کرد.
- باران بهاری اشک شوق طبیعت در آمدن بهار است.
- عروسک های پسرانه دامادک هستند!
- دلم را شکست اما نمی دانست با این کار نمی تواند از آن خارج شود.
- آنقدر حرف هایش را خورد که واژه بالا آورد.

Popularity: 72% [?]

کاریکلماتورهای سهراب گل هاشم

سه شنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۷ |

بعضی ها زندگی می کنند و بعضی ها وقت زندگی را می گیرند.
وقتی از مرحله پرت شدم، فکرم آسیب دید.
زمستان سر خیلی ها را کلاه گذاشت.
در قمار زندگی، با تک خال محبت می توان برنده شد.
سرنوشت یعنی سوخت و ساخت و پاخت و نباید باخت.
شاید کرسی همان بخاری با حجاب باشد.
مشق نگاهش، جوهر قلمم را تمام کرد.
شاید حکیم نظامی، پزشک ارتش بوده است.
دیگران کاشتند ولی ما خریدیم و خوردیم!
شاید پوست موز همان کشتی گیر حرفه ای باشد.
غذای فقر در زمستان سرما خوردگی بود.
بعضی ها راه را عوضی می روند و بعضی ها عوضی راه میروند.
تنها پشت گرمی اش، آفتاب داغ بود.
خیلی از موش ها به گربه ها محل سگ هم نمی گذارند.

Popularity: 75% [?]

کاریکلماتورهای امیر کریمی

سه شنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۷ |

چهارشنبه سوری، سور و سات ترقّه فروشها را جور می کند، و ایضاً متخصّصین سوختگی را!
همه از نزدیک شدن سال تحویل خوشحالند جز ماهی قرمز ها!
شاید سنّت پرورش سبزه ی عید، ریشه در زندگی چارپایان داشته باشد!
دوتا از سین های سفره ی معتادها، “سیخ” و “سنگ” است!
معتادها به جای هفت سین، سفره ی هفت شین می چینند!
برای بچّه مدرسه ای ها نحوست چهاردهم فروردین کمتر از سیزدهم نیست!
در تعطیلات نوروزی، تنور دید و بازدید دزدها هم گرم است!
حاصل وصلت میمون ننه سرما و بابا فیروز، شده نوروز!
در ایّام نوروز، رژیمی ها هم رژیمشان را به حالت تعلیق درمی آورند!
خوش به حال درختان که لباس نویشان را رایگان از بهار می گیرند!
بعضی ها برای اطرافیانشان سنگ صبورند و برخی دیگر هم، سنگی سخت بر گیجگاهشان!
خواننده ها آخر شب وسعت صدا دارند و خروس ها صبح خروسخوان!
رفت و آمد زیاد خواستگارها به خانه ی دخترک، آنقدر توی دلش قند آب کرد که دست آخر دیابت گرفت!
پیرمرد از وقتی گوش هایش سنگین شده اند به زحمت می تواند تعادلش را حفظ کند!
اعصاب اطرافیانش را اغلب اوقات خط خطی می کرد، همه معتقد بودند ذات او خورده شیشه دارد!
طوفان شدید شب گذشته، دودمان اهالی روستا را به باد داد!
مرد بیچاره زیر مخارج درمان نازائی همسرش، زائید!
همه دنبال راهی برای پیشگیری از بارداری اند و کشاورزان دنبال راهی برای بارور کردن ابرها!
دست درازی اش به سیم برق، به قیمت کوتاه شدن دستش از زندگی تمام شد!
آدمِ نَدار دستش به دهانش نمی رسد، چانه اش را می خاراند!
جرم محبوسین دیوانه خانه ها، فرار مغزشان است!
آقتاب تابستانی، داغِ یخ ها را بر دل یخ فروش می گذارد!
یخ ها با دیدن خورشید خانوم، از خجالت آب می شوند!
مرد بیچاره از وقتی یک دستش را از دست داده، دستِ تنها کار کردن برایش سخت شده!
برخی آدم ها بازیچه ی دست شیطانند. در عوض، بعضی ها شیطان را هم بازی می دهند!
نجارِ بت پرست، برای خداوند یکتا دشمن می تراشد!

Popularity: 86% [?]

کاریکلماتورهای من خودم

سه شنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۷ |

نادان را از هر طرف که بخوانی نادان است!
جلو آینه که ایستادم، گفت: آی‌نه!
دلم هوای سفر کرد، در نیروی هوایی استخدام شدم.
آب دریا را اگر نتوان کشید، احتمالاً باید هل داد.
خواستم آب دریا را بکشم، یک باسکول خریدم.
می‌خواستم سیگار بکشم، دفتر نقاشی‌ام را بازکردم.
گفتم طناب دارداری؟ گفت دارداری خودتی عوضی!
نوشتم: لطفاً با کفش وارد نشوید! با کفش اومد داخل و گفت: شرمنده با رویه‌اش نمی‌شد وارد شم!
گفتم: کره دارین؟ گفت: بله! گفتم: پنیر دارین؟ گفت: بله! گفتم: حلوارده؟ گفت: ترکی بیلمیرم!
مشهدیه مدیر شد، هر روز ساعت ۱۱:۰۰ می‌رفت اداره. گفتن: چرا دیر می‌یای؟ گفت: «مُ» باید «دیر» بیام که «مُ‌دیر» باشُم. اگر زود بیام که مُشُم «مُ‌زود».
فرهاد ما که می‌خواست همیشه جوش شیرین را بزند، رفت شاگرد نونوایی شد.
در Off تاب، به انتظار روز نشستم.

Popularity: 58% [?]

کاریکلماتور

جمعه, بهمن ۱۱م, ۱۳۸۷ |

سخنان شیرینش قند خونم را بالا برد.
وقتی سرش را زدند، نوشت آزادی ، مداد را میگم .
وقتی برایم چک کشید، نوشته هایش را نقد کردم.
همه از مرگ میترسند من از زندگی سمج خود.
شاید تراول ویزای خروج از مقررات باشد.
بعضی از معتاد ها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند.
شاید فکاهی همان فکر کاهی باشد.
آزادی در میادین و مجسمه های شهر اسیر شد.
آنهایی که پول ندارند مجبورند حرف مفت گوش کنند.
بعضی از سخنرانان فقط هوا را از صدایشان پر میکنند.
وقتی گوشهایم سنگین میشه، وزن بدنم تغیر نمی کنه.
آنقدر گفتند شتر دیدی ندیدی که بالاخره کور شد.

Popularity: 78% [?]

کاریکلماتور

چهارشنبه, دی ۱۱م, ۱۳۸۷ |

به افکار بیدارم، قرص خواب دادند. (ادامه…)

Popularity: 26% [?]

کاریکلماتور

دوشنبه, آذر ۱۱م, ۱۳۸۷ |

- مرا از سرش باز کرد چون تمایل نداشت به سری که درد نمی کند دستمال ببندد!
- شاهنامه آخرش “ه” است!

(ادامه…)

Popularity: 29% [?]

در اين كافه سراغ از غم نگيريد         كه جز خنده در اين منزل نبينيد

اين پايگاه براي افراد ديابتي به خاطر قند زياد و براي كساني كه فشار خون دارند به دليل نمك زياد توصيه نمي شود.
یافتن مطالب :