نقل است در روایات که رندی خرش را به حمل باری ثقیل اجبار داشتندی و سخت بر کفل وی تازیانه نواختندی!
خر است این، مسلمان، نبودست فیل
نبردست باری بدین سان ثقیل
بگو از کجا این چنین دلخوری
که خالی کنی بر سر این صغیر
خر بی نوا از بس تازیانه خورده بودندی زبان باز کردندی و گفتندی: «نامسلمان بی سبب بر من ظلم روا مدار که این بار سنگین است و نه در تاب من مسکین است».
رند که دید خر لب به سخن گشودندی بسیار تعجب نمودندی پس صورتش به سیلی سرخ نمودندی مبادا که در خواب باشدندی.
خر گفت: خود را زدنت چه سودی که هیچ گاه بیدارتر از این زمان نبودی!
رند پاسخ گفتندی: آیا تورا سخن گفتن شاید؟! پس این وضع فلاکت بار، نباید!
تو در بین اقوام دردانه ای
علیمی و دانا و فرزانه ای
به اصطبل خفتن گناه تو است
شما لایق بهترین خانه ای
خر خنده ای کردندی و گفتندی: آن زمان که بر شاخسار میوه ای بودندی، من حکیم و عالم و واعظ بیشه بودمی، مشکلات وحوش حل می کردمی و ردای سیادت به تن می کردمی و بر کار آنها قضاوت می کردمی و از حیات خویش احساس رضایت می کردمی… تا اینکه روزی چون به سیر آفاق می رفتمی و از مشاهدات مناظر لذت می بردمی و علف تازه می خوردمی، موجوداتی دیدمی که بر دو پا راه می رفتندندی و بدن هایشان ز خلق می پوشاندندی و در زیر سقف ها می زیستندندی و از گزند ها در امان بودندندی.
با خود گفتم خوشا اینان که اینسان زیست کنندندی و بر آنها رشک بردمی!
پس خود را به خریت زدم و به نزد آنها شتافتم. هم اکنون من نیز بر خلاف دوستان و همچون ایشان ردایی بر تن دارم و روی سر سقفی از اهن دارم و یونجه ی آماده و آب تازه…
که وضعم از این بیش و بهتر نبود
در آن جنگل و بیشه مردن مرا چیست سود
دگر تا ابد بر نگردم به دشت
که هیچ از رفیقان چونان من نبود
پس تو نیز بر آن باش که مقام این دنیا را به قیمت گزاف رنج و مشقتش نخری که گر چنین کنی خیلی خری!
مکن عمر خود را به سختی تباه
که آری به دستت مقامی و جاه
مقامت، تورا جز مشقت چه سود
بیفتی در این راه رفتی به چاه
Popularity: 90% [?]
Loading ...
۶ ديدگاه درباره “خر دانا”
توسط sykbu در ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ
این خره همون خر شرک نبود!؟
توسط خاله خانباجی در ۱۲ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ
این خر بینوای فلک زده که در هر دو حال زیر بار می بودندی! اقل کم در مسند قضاوت بفهمی نفهمی خر بیتری همی می بودی! واز بلخره مشکل خلق حل مینمودندی!
راستی فک کنم صفه کیلیتون تو شعر همچی بفهمی نفهمی درست عمل نمی نمایندی! یا اشتباه لپی همی نماید یا بعض مصاریع را کش همی دهدی!
توسط از مریدان شیخ بزرگ(شیخ الگل اندیش مهران در ۱۳ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ
همانا پند بسیار بردم ز نثر شما من حال بردم
همانا کنی عمری همچون کلاغ! بگویی به ما باز از این کلام
همانا کور باد دشمنت ز غم آزاد باد درگهت
همانا به یادت کشیدم سیگار که مارکش بُود پال مال!!
همی خوش باشی شیخ عیسی یه سر این ورا بیا ناقلا!!
اندر وصف کمالات شیخ عیسی
توسط کاکه تیغون در ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ
ما به هزار و یک دلیل عقلی و نقلی دانستیم که این سخنان گهربار جز بر زفان شیخ ما نرود و چون باز آن بخواندیم که شیخ فرموده بود گریه ها کردیم چون طوفان نوح و پندها گرفتیم ازاین کان پند و اندرز و غیره چیزهای آموختنی.
توسط سمنو در ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ
لنگه نداری یا شیخ
خدا حفظت کناد که این چنین راحت الحلقوم ما را خنداندندی و به راه راست هدایت فرمودندی
توسط مصطفی در ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام عیسی جان…
خیلی خوب بود…حیف که زود تموم شد!