به قلم مهدی استاد احمد
«به من گفتی که دل دریا کن ای دوست»
و یا شخصا «شوما» پیدا کن ای دوست
دلم دریا شد و دَه پرده شُستی
شده دریا گران پروا کن ای دوست!
***
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
ندارد ارزشِ یک دانه ازگیل
اگرچه شعرمان بی مشتری نیست
شب عید است و شاعر لنگِ آجیل
***
همیشه وقتی که مهمون نشسته
مامانم ظرفِ آجیل می فِرسته
همیشه تا زمستون تخمه داریم
فدای فندوق و بادوم و پسته!
***
به ما از بس که مشق عید دادی
تمام عیدمان شد غیرعادی
به این تکلیفها باید بگویی:
«سفیر غم» به جای «پیک شادی»
***
چشم و دلِ سیر و سرکه ی کهنه گذاشت
آورد سماق و سنجد و گندم کاشت
ننشست کسی به پای این سفره ی دل
این سفره ی هفت سین فقط سکه نداشت
Popularity: 70% [?]
Loading ...
۲ ديدگاه درباره “!حراج شب عید!”
توسط (احسان آهنی) در ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ | پاسخ
اون رباعی آخر رو فقط
قربانا آقا مهدی
توسط خاله خانباجی در ۲۹ اسفند ۱۳۸۷ | پاسخ
همیشه از شعراتون لذت میبرم.
دوتای آخری خیلی خوب بود.