به قلم محمد جاوید
مرا سی سال بودی یار و همراه
چگونه من زِ تو باید کنم دل
جوانیّت هدر شد پای بنده
تو می بردی مرا منزل به منزل
به یادم هست روزی را که با تو
شدم بر دیدن دلدار نائل
به دل دارم تمام خاطراتت
ولی گویا تو را باید کنم وِل
به سرمای زمستان یار بودی
به هنگامی که می شد برف نازل
به زیرتابش خورشید مرداد
تو بودی بین من با مهر حائل
چه روز و شب مسافر با تو بردم
درآمدها زتو گردید حاصل
امیدم بود تابوتم کنی حمل
ولی گویا امیدم بود باطل
ندارم طاقت اوراقی ات را
برایم سخت باشد این مسائل
مرا گر عاقبت دور از تو سازند
کنم یاد تو را «جاوید » در دل
ز «ماکسیما» و «ب ام و» و پاترول
برایم بهتری پیکان خوشگل
Popularity: 19% [?]
Loading ...