به قلم ایمان افتخاری
شیر و گرگ و روبهی اندر میان جنگلی
هر سه در یک روز با صلح و صفا گشتند یار
از قضا یک گاو و یک خرگوش و یک بز دیده شد
هر سه را کردند در یک لحظه و فوری شکار
گرگ گفتا من به قسمت کردن استادم ولی
شیر باید دهد اذنم که تا افتم به کار
شیر اذنش داد و گفتا گرگ:ای شاه وحوش
تو بزرگی گاو از تو بز بدست من سپار
باشد آن خرگوش از روباه چون کوچکتر است
بهتر از من کس مقسم نیست در این روزگار
شیر از جاجست و فوری گرگ را از هم درید
گفت روبه را که تو تقسیم کن انصاف وار
کرد تعظیمی به شیر و گفت روبه ای امیر
چون تو قدرتمند و پرزوری داری اعتبار
گاو بهر ظهر و بز شام آن یکی هم ناشتا
هر سه را باشد سزاوار تو ای والا تبار
شیر گفت این طرز قسمت را ز که آموختی؟
گفت وقت مرگ خود آموخت بر من گرگ زار
Popularity: 25% [?]
Loading ...
۶ ديدگاه درباره “تقسیم عادلانه”
توسط مولانا و مولاکم بدپیله در ۱۱ آبان ۱۳۸۷ | پاسخ
این کافه که امروز به دنیا آمد
از دوست به ما پیام کوتا آمد
افسرده و زار و خسته بودیم، ولی
با این همه طنز ، حالمان جا آمد!
*********************
سلام و شادباش و خیر مقدم! قدم نو رسیده مبارک، عزیزان!
*********************
دل ما برده اید بی حیله؟!
لینکتان شد ندیم بدپیله!
*********************
با عرض معذرت، درباره ی تک تک مطالب، در روزها و شب های آینده نظر خواهم داد.
باقی بقایتان؛ بدپیله فدایتان!
بوس بوس بوس!
توسط سهراب گل هاشم در ۱۶ آبان ۱۳۸۷ | پاسخ
سلام
عالی بود و دست شما درد نکند
شاد و پاینده باشید
توسط alli payam _ halloo در ۲۸ آبان ۱۳۸۷ | پاسخ
shir “mi” batad dahad eznam….
“mi ehtemalan dar taip az ghalam oftadeh ast
khasteh nabashid
توسط حامد در ۱۲ آذر ۱۳۸۷ | پاسخ
من نیز مانند شما به ولوی و مثنوی علاقه دارم اما این که سیایید و داستان مثنوی را عینا به اسم خودتان بنویسید سرقت ادبی است و شرم آور ! و اما چگونه این جسارت را به خود داده اید که شعری را که حضرت مولانا سروده بازسرایی کنید !؟!
در دفتر اول مثنوی مولانا به داستان رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکاراشاره میکند،
شیر و گرگ و روبهی بهر شکار
رفته بودند از طلب در کوهسار
تا به پشت همدگر بر صیدها
سخت بر بندند بندو قیدها
خلاصه داستان از این قرار است که وقتی ایشان بر شکار فائق آمدند، شیر که میخواست اطرافیان خود را آزمایش کند رو به گرگ کرد که شکار را تقسیم کن
نایب من باش در قسمتگری
تا پدید آید که تو چه گوهری
گرگ هم گاو را به شیر، بْز را برای خود و خرگوش را به روباه داد، شیر که گرگ را(به علت خودبینی و عدم رعایت منزلت شیر) در اینامتحان رفوزه یافت سزای سختی به او داد، آنگاه از روباه خواست تا قسمت کند، روباه که از سرنوشت گرگ بیچاره پند گرفته بود هر سه شکار را به شیر اختصاص داد، شیر در پاسخ گفت:
ای روبه تو عدل افروختی
این چنین قسمت ز که آموختی
از کجا آموختی اینای بزرگ
گفتای شاه جهان از حال گرگ
گفت چون در عشق ما گشتی گرو
هر سه را برگیر و بستان و برو
روبها چون جملگی ما را شدی
چونت آزاریم چون تو ما شدی
آنگاه مولوی نتیجه میگیرد:
عاقل آن باشد که گیرد عبرت از
مرگ یاران در بلای محترز
توسط اتیشپاره در ۱۶ دی ۱۳۸۷ | پاسخ
بازسرایی جالب بود نه تنها جسارت نمیدونم خیلی هم به مولانا حال دادی
بعضی این و بعضی ان پسندند (بعضی که این را پسندند از مولانا غافل نیستند اما بعضی که تنها آن پسندند از حضرتش غافلند ) البته بنظر من
توسط اتیشپاره در ۱۶ دی ۱۳۸۷ | پاسخ
موفق باشید