داغ کن - کلوب دات کام لحظه وداع

به قلم محمد جاوید

زبالا این چنین دستور آمد
کنم ترکت همین امروز باید

نمی دانم چه کس راپورت داده:
فلانی هم شده یک آقا زاده

زکین و عقدۀ آن ورپریده
زمان الوداع اکنون رسیده

خدا حافظ تمام هستی من
خدا حافظ همه سرمستی من

توچندین سال بامن یار بودی
برایم موجب ادرار* بودی

ولی رانتت زهر ادرار بهتر
شدم با لطف تو از دوستان سر

من ِ یک لا قبای آسمان جُل
که بودم قاطی افراد بُنجل

مدیرم کرد لطف و یاری تو
شدم دلگرم از دلداری تو

در رحمت به رویم بازکردی
اگرچه ابتدایش ناز کردی

به بنده زیرورویت خیر می داد
ولی زیرت نشاطی غیر می داد

حساب بانکی ام خارج زپندار
شد اموالم فزون از حد و بسیار

فک و فامیل هریک خود کسی شد
دلم خالی زهر دلواپسی شد

برایم دل بریدن از تو سخته
در روزیم گردد بی تو تخته

از این پس اهل بیتم خوار گردند
همه آواره و بیکار گردند

به قربان سه بُعد نازنینت
چه روز و شب که بودم درکمینت

شود «جاوید» درد هجرت ای «میز»
از این پس زندگی گردد غم انگیز

Popularity: 1% [?]

مطالب مرتبط

كليه مطالب محمد جاوید
  1. يك ديدگاه درباره “لحظه وداع”

  2. توسط آسمانی در ۱۰ مرداد ۱۳۸۸ | پاسخ

    آخ آخ آخ !

    آی گفتــــــــی !

ارسال دیدگاه

Please leave these two fields as-is:
در اين كافه سراغ از غم نگيريد         كه جز خنده در اين منزل نبينيد

اين پايگاه براي افراد ديابتي به خاطر قند زياد و براي كساني كه فشار خون دارند به دليل نمك زياد توصيه نمي شود.
یافتن مطالب :