بنازم جنس مرغوب و تک و اعلای مادر زن
براوو، آفرین، مرسی به این کالای مادر زن
نمی گویم که جنس بنجلش انداخت بر مخلص
که ممنونم بسی از همت والای مادر زن
دراکولا، هیولا، غول، اینها جملگی زشتند
بنازم چهره ناز چو گودزیلای مادر زن
چه زیبا، نغمه شوهر ستیزی، رودل و تحریک
همی در گوش دختر می شود لالای مادر زن
سلیته، بی حیا، کولی، کنفتی، آبرو ریزی
هزاران داد و واویلا، زِ واویلای مادر زن
قرچ و یا قوروچ و قیزه و زنگیدگی بوده
که دَر به ما نمی چرخیده بر لولای مادر زن
ز بس که چوب، لای چرخ ما او کرده، می گویم
خداوندا فقط یک چوب کن در لای مادر زن
نه تنها پیش از این حالم به هم می خورد از اوشان!
که من حال تهوع دارم از حالای مادر زن
دو تا تیپا، ولی محکم، چه می چسبد در آن لحظه
که اُفتد چشم یک داماد، بر دولاّی مادر زن
دو تا فرغون گچ با ماله و استانبولی دادم
که نازک کار گچ گیرد قد و بالای مادر زن
بیا داماد آماتور، تو پندی بشنو از مخلص
مبادا هی نهی لی لی تو بر لالای مادر زن
خداوندا «اَغو» حلوا، فراوان دوست می دارد
تو محرومش نکن از خوردن حلوای مادر زن!
Popularity: 4% [?]
Loading ...
۳ ديدگاه درباره “مادر زن!”
توسط روح الله احمدی(بلبل) در ۲۰ شهریور ۱۳۸۸ | پاسخ
سلام عرض شد…
آقای نجفی عزیز همه کار رو خودشون تنهایی انجام دادند
ظاهرا نیازی به حضور من نبود.
خیلی لذت بردم.
آفرین
توسط حامد در ۲۳ شهریور ۱۳۸۸ | پاسخ
تمام مطالبی که گفتید بر علیه تون توی دادگاه استفاده میشه میتونید حرف دیگه بزنید میتونید نزنید در ضمن حق گرفتن وکیل هم نه!دارید
توسط محمد در ۳۰ بهمن ۱۳۸۸ | پاسخ
ای ول آقا
حقا که درست و راست گفتی