یادش بخیر چندین سال پیش وقتی بلوار ایرج میرزا ساخته شد، تا نامی از او برده می شد همه می گفتند وای که چقدر مسیرش دور است! و امروز چقدر نزدیک شده ای به ما!
ای کاش به جای تغییر تابلویی که اسمت بر رویش هک شده بود نام های غربی را تغییر می دادند که در شهر بد چشمی می کنند!
ای کاش نوفل لوشاتو، یا حتی سامانیه ها یا نام های گل و بلبل و امثال این ها را خط میزدند…
امروز جلال را جلوی نام تو علم کردند و به جان تو اوفتادند.
می گویند بد دهنی!… می دانم به خودشان شک دارند! به خودشان می گیرند حرف هایت را!…
ایرج جان! زبان سرخ، سرِ سبز می دهد بر باد. ولی با زبان سرخِ تو صورت هاشان از خجالت سرخ شد. خودشان در خفا خندیدند و به طنز آفرینی ات، آفرین گفتند؛ در حالی که باید می گریستند. دو رویی پیشه کردند…
می دانی! با این کارشان توجه ها را به سویت جلب کردند، امروز همه به دنبال شعرت هستند.
ایرج جان! کم کم شروع می شود، حکایت پنبه و سر را که می دانی، امروز اسم تو را خط زدند حتما فردا نوبت فراهانی ها، دخوها، ملک الشعراها و پروین و نسیم شمال هاست.
می دانی! از آن سوی کشور، قلب ها برای تو می تپد این مهم است نه بزرگنمایی اسم و تابلو بودن!
می گویند ایرج خطوط قرمز را رعایت نکرد! نمی دانند تو خودت خودکار قرمزی غلط هاشان را خوب برجسته کرده ای!
نگران نباش! اگر با هر برداشتنی قرار بود چیزی از یاد برود پس ما باید سرمان را روزی هزار بار در شهر از یاد می بردیم!
یا این کارشان ایرج میرزا هایی متولد شدند که طنز تلخ را تا ابد در کامشان نگه می دارند.
راستی یادم رفت چند هفته ایست که دوستداران و پیشگامانت برایت طوماری امضا کرده اند. برایت شعرها سروده اند و متن ها نوشته اند.
ببخش سرت را به درد آوردم. در آن دنیا سلام ما را به جلال برسان و بگو هیچ وقت بلوار ریاست وفا نخواهد کرد و بگو خدایش را شکر کند که هنوز همه کتاب هایش را نخوانده اند!
و در پایان چند بیتی از فرخی یزدی که درد دل همه ماست، به تو تقدیم می کنم:
هرگز دلم برای کم و بیش غم نداشت/آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
در دفتر زمانه فتد نامـــــــش از قلم/هر ملتی که مردم صـــــاحب قلم نداشت
در پیشگاه اهل خرد نیســت محترم/هرکس که فکر جامعه را محترم نداشت
Popularity: 1% [?]
Loading ...