داغ کن - کلوب دات کام پای صحبت آقاجون: اسفندیار رویین تن

به قلم سامان فیروزی

یادش به خیر… خدا بیامرز پدرم (البته بعد فوت مادرم!) شب های جمعه ما را به زور دور هم جمع می کرد دور کرسی و به قول خودش «شاهنومه» برای ما می خواند! و البته داستان همیشه اش هم رزم اسفندیار رویین تن بود که با رستم در آویخت و آخر رستم خونش ریخت.
اسفندیار را دوست داشتم و به نظرم کشته شدنش لافتوتی و بی مروتی بود؛ پدر همیشه از درگیری نیروهای خیر و شر می گفت و همیشه می گفت که زمانه، هم رستم دارد و هم اسفندیار! ما هم که اصولا وقتی ککی به تنبان مان می اُفتد دست بردار نیستیم از همان روزگار جوانی در جستجوی رستم و اسفندیار زمانه بودیم! و حالا سر پیری دست به مکاشفه زده اسفندیار زمانه را شناختیم! او کسی است که نه سیمرغ حریف اوست و نه رستم! اسمش هم اسفندیار است! هیچکس هم حریفش نیست؛ می تواند برود ترکیه حرکات موزون و غیر موزون تماشا کند، در مراسم دف زنی و غیره و غیره شرکت کند و هیچکس هم کاری به کارش نداشته باشد!
حالا انصاف بدهید این اسفندیار رویین تن است یا اسفندیار شاهنامه؟!
فقط ماندم چه کسی و در چه آبی او را شسته که اینجوری رویین تن شده است؟!
چنان حرف هایی زد اسفندیار *** که هرکس بگوید کشندش به دار
هماوردی اما ندارد کنون *** که باشد ز فامیل و مهرش فزون!
البته می گویند دخترش پدر شوهر خوبی دارد!
والله اعلم…

Popularity: 1% [?]

مطالب مرتبط

كليه مطالب سامان فیروزی

ارسال دیدگاه

Please leave these two fields as-is:
در اين كافه سراغ از غم نگيريد         كه جز خنده در اين منزل نبينيد

اين پايگاه براي افراد ديابتي به خاطر قند زياد و براي كساني كه فشار خون دارند به دليل نمك زياد توصيه نمي شود.
یافتن مطالب :