در ابتدا برای دخول به بحث بایستی واژه ی دشمن را معنا نماییم. “دش ” در لغت به معنی ضد است پس دشمن به معنای ضد من است و به فرموده یکی از مسئولان «دشمنان ما مانند پشه اند» لذا دشمن در برخی نسخ به معنی “پشه” هم آمده است.
دشمن کیست و یا چیست؟ دشمن کسی است که حرفش با حرف ما یکی نیست و در جبهه ی مخالف ما قرار دارد. گاهی او ما را می کوباند و گاهی ما او را می کوبانیم که در نهایت این معجون کوبیده ای در می آید که می توانیم در صلح و صفا آن را نوش جان کنیم. به نظر من و بسیار دیگر از کارشناسان دشمن داشتن سراسر فایده و سود است. بگذارید چند نمونه از آنها را برایتان بگویم. هر گاه در انجام کارمان اهمال می کنیم و کارمان به خوبی انجام نمی شود کافی است تمام خرابی ها را گردن کارشناسی و عداوت و سفاهت و خیانت دشمن بیاندازیم. مثلا بگوییم که دشمن توطئه چید که ما کارمان درست انجام نشود و یا مثلا وقتی در کارمان زیرآبی رفتیم ولی ناگهان گندش در آمد و همه خبر دار شدند، می توانیم بگوییم دشمن برایمان پاپوش درست کرد و خود را تبرئه کنیم. از آنجایی هم که دشمن هیچ یار و یاوری ندارد و دیوارش آنقدر کوتاه است که حیوانِ تنبل که همیشه به درخت آویزان است – و حتی حوصله آن را هم ندارد که دماغش را بخاراند – هم می تواند از آن بالا برود(!) کسی از ما عیب نمی گیرد و دشمن هم که هیچ وکیل و طرفداری ندارد بنابراین شما قسر در می روید.
همچنین از فواید بسیار مهم دشمن این است که می توانیم بی خود و بی جهت به او فحش بدهیم و بر سرش فریاد زده دق و دلیمان را سرش خالی کنیم! هر گاه خاطرمان از هر کدام از عزیزانی – که البته زورمان بهش نمی رسد – آزرده خاطر شد می توانیم به دشمن بد و بیراه بگوییم و به او لعنت بفرستیم. البته باید مد نظر داشته باشیم که تمام فحش های ما برای دشمن مانند دعای خیر است. مثلا وقتی که میل داریم تمام زنان اقوام دشمن را به خانه ی بخت بفرستیم(!) شما می گویید دعای خیر نیست؟! ما می توانیم هر اتفاق طبیعی را به دشمن نسبت بدهیم تا هر چه بیشتر از دشمن اعلام انزجار کنیم. مثلا وقتی بخاطر خیسی راه پله پایمان سر می خورد و با دماغ به سنگ پله برخورد می کنیم و از شدت درد از عالم و مافیها بیزار شدیم باز هم می توانیم فقط به دشمن ناسزا بگوییم و او را مسبب خیسی راه پله و زمین خوردن بدانیم. از این جور مسائل پیرامونمان بسیار زیاد است که از شرح و بسط و توصیف آن می گذریم.
نکته ی دیگری هم که باید در مورد دشمن بدانیم این است که ما همیشه می گوییم لعنت بر شیطان. از طرفی هم شیطان بزرگ، دشمن است. پس با این حساب می توانیم بگوییم لعنت بر دشمن بزرگ که شیطان است! ممکن است بپرسید حالا می خواهی از این حرف ها چه نتیجه ای بگیری؟ باید اعتراف کنم که هیچ نتیجه ای از این حرف نمی توانم بگیرم و اگر شما نتیجه ای به ذهنتان رسید آن را قاپ(!) بزنید و بگیرید و به راقم این سطور تحویل بدهید که مژدگانی خوبی برایتان در نظر گرفتم!
از مباحث دیگری که لازم می بینم در این مقاله به آن بپردازم این است که از قدیم گفته اند: (دوری و دوستی) پس از دوست باید دور بود. از آنجایی که وقتی از دوستانمان دور هستیم، پس این افرادی که دور و برمان هستند باد هوا(!) که نیستند، پس همه ی اینها باید دشمن باشند. پس تمام اطرافیان شما دشمنتان هستند. سر دشمن هم که می دانید باید چه بلاهایی بیاورید (در این مقاله به چند نمونه اش اشاره کردم) پس باید همین موارد را عملا بر سر آنها اجرا کنید!
می بینید چه راحت دارم تخم نفاق و دشمنی را می پراکنم؟! شاید من هم دشمن شما باشم. مراقب خودتان باشید!
Popularity: 1% [?]
Loading ...